تبليغاتX
دختر آفتاب



سه شنبه هشتم دی 1388 |



جمعه بیستم آذر 1388 |

دل مي سپرم به چشمات    چشمـــات چشـــمه نوره

تو کــــوچه هـاي قلـــــبم    هميشــــــــه... در عبوره

پـــــــل مي زنم به قلبت    از راه رنـــگـــين کمــــون

رو جـــــاده مــي نويسم      هميشــــــه با من بمون

---------------------------------------------------------------

لحظه ديــــدن تــو لحظـــه يکــــي شـــدن بود

لحظه تکرار عشق و با تو هم قسم شدن بود

من تـــوي بــــــرق نگاهت قصر روياهامو ديدم

نذر کردم صد گل ياس تا به عشق تو رسيدم

اي نفسهاي پياپي بــــي تــو زندگي عذابه

مالک دنيا که باشم بــي تو عمر من سرابه

قسم به گل ، به عاشقي

لايــــــق عشـــق تو منم

تــــــــوي گلستــــون وفا

تو ياسي مــــن خاک ترم

تو واژه ســــلام عشـــق

عسل تـــــــرين ترانه اي

واسه نفس کشيدن هام

تـــــو بهتــرين بهــانه اي

با تـــو، تــــو اوج آسمون

بي تـــو اسيـــر قفسـم

قسم به گريه هاي شب

فقط تـــــويي هم نفسم

قسـم به عطر گل سرخ

با تـــــو وفادار مي مونم

هميشه خوب من تويي!

يه عمـره اينو مي دونم



جمعه بیستم آذر 1388 |

دوستام كجايين؟

تموم شد ؟

داغونم

خرابم

 



شنبه چهاردهم آذر 1388 |

 

 



شنبه چهاردهم آذر 1388 |



شنبه چهاردهم آذر 1388 |


دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 |



جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |



جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |



جمعه سوم مهر 1388 |

قطره بارون ممکنه کوچک دیده بشه ٬

اما یک گل تشنه ٬ همیشه منتظر باریدنشه

یک اس ام اس ممکنه ساده برسه ٬

اما قلب فرستندش خیلی به یادته . . .
----------------- -----------------
تو مانند کبوتر ها نجیبی ٬

 تو مثل داستانهای عجیبی

گناه من چه بود که گفتی

٬ از این پس از نگاهم بی نصیبی . . .
----------------- -----------------
سلام ای بی وفای بی مروت / سلام ای ساز گیتار محبت

سلام کردم نگی تو بی وفائی / وگر نه ما که عاشقیم بی مروت !

----------------- -----------------

تکرار همه چیز تو دنیا خسته کننده است ٬

اما تو مثل نفسی تکرارت تضمین زندگی منه . . . دوستت دارم . . .

----------------- ----------------

عشق توئی عاشق منم ٬ دریا توئی قایق منم

اگر دزدیدند قایقت را ٬ غم مخور ٬ سارق منم !!

----------------- -----------------

معمولا آدما از اینکه بعد از مرگ فراموش بشن وحشت دارن

ولی چه سخته زنده باشی و فراموش بشی . . .

----------------- -----------------

آنفدر راه کشیدم ره جهان سیر شدم / صورتم گرجه جوان بود ولی پیر شدم

در غریبی پنجه حسرت به دیوار کشیدم / غریبی نکشیدی که بدانی چه

کشیدم . . .
----------------- -----------------

فکر نکن مسافری و من فقط راه عبور .

تکیه کن به من عزیزم ٬ من همونم سنگ صبور . . .
----------------- -----------------

نگو هرگزخداحافظ كه ازتنهایی بیزارم/زپیش من نروهرگزكه من تنها تورا دارم

----------------- -----------------

اگر خداوند يک آرزوي انسان را برآورده ميکرد

من بيگمان دوباره ديدن تو را آرزو ميکردم
----------------- -----------------

ناز نيستي اما ناناز مني ، به فکرم نيستي اما روياي مني

حرفات تلخه اما عسل مني ، با من نيستي اما نفس مني

دوسم نداري اما عشق مني . . .
----------------- -----------------

پاييز از زمستون غمگين تره چون بهار و نديده،

ولي من از پاييز غمگين ترم ،

چون خيلي وقته تو رو نديدم
----------------- -----------------

ميشه نباشي تو حرير خاطرم

مگه ميشه نگذري از کنار پنجره ام

مگه ميشه بي هوات لحظه اي نفس کشيد

مگه ميشه بي چشات رنگ خوشبختي رو ديد
----------------- -----------------

پروانه نمي ميرد تا گل به بغل دارد

اين سينه نمي ميرد تا عشق تورا دارد.
----------------- -----------------

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم تا ابد با درد و رنج خويش خلوت

مي كنم رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد من در اين ويرانه ها

احساس غربت ميكنم
----------------- -----------------
دلت بار دگر ما را کلک زد دم از يک اتفاق مشترک زد

 براي لحظه اي با تو شکفتن هزاران بار قلبم را محک زد
----------------- -----------------
نرم افزار عشقت روی سخت افزار دلم خود به خود نصب شده،

با این اس ام اس میخوام آپ دیتش کنم ، لطفا گوشی را بزار روی قلبت
----------------- -----------------

تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست

دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

تکيه بر ديوار کردم خاک بر فرقم نشست

خاک بر فرقش نشيند آنکه يار از من گرفت ...
----------------- -----------------

هر کی با زمزمه عشـق دو سه روزی عـاشقـم شـد

 عشـق اون باعـث زجـر همـه دقایقـم شـد اون که عاشق بود

 و عمری از جدا شدن می ترسید همه هراس و ترسش

 به دروغش نمی ارزید
----------------- -----------------

چند ماهه توی قلبم خونه کردی و تا حالا کرایه خونه ندادی!

اگه تا یک ماه دیگه با صاحب خونه ازدواج نکنی حکم تخلیه میگره واست
----------------- -----------------
شب بهت اس ام اس دادم که بگم : دنیام تاریکه مثل شب ، تنهام مثل ماه ،

 کوچیکم مثل ستاره ، اما دوستت دارم قد آسمونی که اندازه نداره ..
----------------- -----------------
نه شاعرم تا بتونم واسه نگاهت غزل بگم /

 نه قادرم تا بتونم واسه چشات قصه بگم

فقط اینو خوب میدونم تا زند ه ام تا جون دارم دوست دارم . . .
----------------- -----------------

بیا بشکن سکوت قلب خسته / ببین بی تو دلم غمگین شکسته

ز صبح عاشقی حیران ترم کن / که تاریک است این قلب شکسته . . .
----------------- -----------------

 دلم از ابر و بارون به جز اسم تو نشنید

تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو را دید
----------------- -----------------

روزی که دلم پیش دلت بود گرو دستان مرا سخت فشردی

که نرو روزی که دلت به دیگری مایل شد کفش های مرا جفت کردی که برو
----------------- -----------------

پيداست هنوز شقايق نشدي ... زنداني زندان دقايق نشدي ...

وقتي که مرا از دل خود مي راني ...

يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي
----------------- -----------------

كسايي كه به فكرمون هستن رو به گريه مي اندازيم.

ما گريه مي كنيم براي كسايي كه به فكرمون نيستن.

 و ما به فكر كسايي هستيم كه هيچوقت برامون گريه نمي كنن.

اين حقيقت زندگيه. عجيبه ولي حقيقت داره. اگه اين رو بفهمي،

هيچوقت براي تغيير دير نيست
----------------- -----------------

ای کاش دنیا ساعت بود و من و تو عقربه های

آن تا هر یک ساعت یک بار به هم میرسیدیم . . . !



چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 |

ای سزاوار محبت 

 ای توخوب، بی نهایت همه ذرات وجودم به وجودت كرده عادت. 

 به خدا دوست داشتن تو هم یه عشقه ،هم عبادت.

تو سزاواری كه باشی همدم روزهام و شب هام تا كه عشقت

رو ببینی توی جونم و تو رگ هام بشنوی دوستت دارم رو .

با نوازش های دستت سوختن از تب رو شناختم.

قاصد بودن من بودموج خوشحالی چشم هات وقتی كه عشق

رو می دیدم توی قطره های اشك هات.

 گل من  قلبت را به خداوند سپار......آن همه تلخی و غم،

این همه شادی و ایمانت را گاهی از عشق گذر کن و دلت را بسپار

به خداوندی که خوب میداند گل من سهم تو از دل چیست.......

گاه دل تنگ شوی،گاه بی حوصله و سخت غریب.......

و زمانی را هم غرق شادی و پراز خنده و عشق......

همه را ای گل ناز به خداوند سپار،خاطرت جمع عزیز،

که عدالت خصلت مطلق  اوست.....

گل نازم این بار چشم دل را وا کنم.....دست رد بر دل هر غصه بزن.....

عشق را تجربه کن.....حرف نو را این بار از لب شاد چکاوک بشنو.......

قطره آبی بچکان بر دل سرد کویر......چشم دل را نو کن.....

لحظه ها میگذرند تند و بی فاصله از هم.....

زندگی آمدن و رفتن نیست.....خاطراتند گاه شیرین و گهی

 تلخ و غریب......بهتر آن است که در روز جدید فکر رانو بکنیم.....

عشق را سر بکشیم......فاصله بسیار است بین خوبی وبدی.....

خوب میدانم...ولی ای خوب قشنگ،آن چه در ما جاریست

 این همه فاصله نیست.....زندگی میگذرد تند و آرام و سریع.....

عاشق هم باشیم....عاشق بودن هم......عاشق ماندن هم......

 



پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 |

تاريخ تولد يك بهانس تا فراموش نكني امدنت را

روز تولدت شد و نیستم اما كنار تو

كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

كهكشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشق تو یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوام  بهت بگن :.

 تولدت مبارک

 



شنبه چهاردهم شهریور 1388 |
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

 خوشگلای من

من اومدم !!!!!!!!!!!!!!!!

دلم یه ذره شده بود براتون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همه تونو  دوست دارم

راستی شنبه تولدمه

منتظرتونم .............

 



پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 |

خیلی‌ وقته غریبه شدیم ، میگی‌ دیگه من تو رو نمیشناسم . . .

 دیگه زبون نگاهت و رفتارت رونمیفهم 

 دیگه اون نوای عشق از لابلای کلامت نمیشنوم . . .

 دیگه در دریای چشمانت امواج صداقت را نمیبینم

و هزاران سوال‌های دیگر . . .  چرا ؟

 دریای چشمم طوفانی شده شادی بر چشمانم پژمرده . . .

غمگین و خسته بر جادهٔ خیال نشستم و به خاطرات گذشتمون می‌ نگرم

 چهره ات  در ساحل قلبم میخندد و چشمانم با دیدن نگاهت میگرید . . . 

 گناهه من چیه ؟ که پشت حصاربلند سکوت تو تنها وغریب ایستاده ام . . . 

  نگاهت انقدر سرد وکلامت انقدر خشک !

 نمی‌خوای چیزی بهم بگی. . . ؟

 خسته ام  کردی با این همه سکوت  میفهمی  . . . ؟

 گرمای احساست را مهمان خانهٔ سرد قلبم کن 

و از کوچه های قلبم گذری کن تا عطر وجودت  مستم کند . . .



پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 |

کاش بدانی روشن ترین ستاره بخت منی . پس بتاب و دنیای مرا روشن کن 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگه این روزا حس کردی توی قلبت بجای صدای "تاپ تاپ "صدای اره

 و تیشه میاد نترس! مریض نشدی "من دارم توی دلت واسه خودم

یک کلبه می سازم"

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بتاب خورشید من ، تا میتوانی بتاب بر زمین و آسمان .

بدان من در سینه خورشیدی بس عظیم دارم ،

بتاب خورشیدم، با تو هستم و با تو جان میگیرم

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رخ زیبای تو را خال زدم بر بدنم تا بماند یادگار بدنت در کفنم

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای مردن افتادن از هیچ ارتفاعی لازم نیست .. فقط کافیه که از چشمای تو بیفتم !
 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


برای رسیدن به تو لحظه ها را سفر کردم، اما تو به اندازه فاصله ها از من دوری

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هر چی عشقه با نگینش هر چی خوبه

 بهترینش آسمونا با زمینش همشون فدای تو

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
لذت گلی است که پژمرده می شود اما خاطره، عطری است که باقی می ماند .

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آخرین ذکری که شب در خاطرم ماند ز دوست، اولین یادی که صبح از

خاطرم خیزد تویی

   * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرتِ روشن و زلال.

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مي داني عشق چيست؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست.

درد مي داني چيست؟ آنچه از عشق تو در سينه تنگم باقيست

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

طبيبي را گفتند درمان عشق چيست؟

 گفت شش بوسه از شش گوشه لب، دو تا صبح دوتا ظهر دو تا شب!

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . .

بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان!

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بابام گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم :

زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
كسي كه از قلب خود عناصر شفقتءاحترامءارزوءتوجهءتاسفءشگفتي و

بخشايش را استخراج وان ها را با هم تركيب كند معجوني مي سازد كه

عشق نام دارد

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به اندازه گریه گنجشک دوست دارم،شاید این دوست داشتن کم به نظر

برسه،اما یک چیز رو نمیدونی؟ گنجشک زمانی که گریه می کنه می میره

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l
l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+lOl+l+l+l+l+l
این قبر هارو میبینی
یه دونش خالیه
اونم من گرفتم که برات بمیرم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سكوت دردناكترین پاسخ من به بیرحمی های توست!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از قدیما گفتن کوه هرگز به کوه نمیرسه دل بسوزون

ولی بدون آدم به آدم میرسه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دیگه بی تو نمی میرم

توئم با بی کسیت سر کن

تو حقت بدتر از اینه که دل تنگم بمونی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 اینم چند تا جك بي تربيتي واسه دوستای گلم که خیلی باحالن

 یه ترکه به دوستش میگه : جایی رو سراغ دارم اگر بریم شام میدن…

 تریاک میدن بکشیم… انواع مشروبات میدن بخوریم… و کلی هم حال

میدن و حمام مجانی و آخر سر ۵۰۰۰ تومان هم میدن!

دوستش میگه : کجاست؟ ترکه میگه : خودم نرفتم زنم رفته!!!

‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍...‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍.................................................................................................

از تركه ميپرسن: داداش جريان اين بوق زدن تو عروسيها چيه؟

تركه ميگه: ايلده ما قبلاً تو عروسي يه شعري ميخونديم،

 الانا ديگه فقط آهنگشو ميزنن. ميپرسن خوب چي ميخونديد؟

تركه ميگه: اوني كه تا ديروز نميداد…ديديد داد…ديديد داد

....................................................................................................

به رشتي ميگن قبول داري شهيدان زنده اند ؟

 ميگه بله من الان حدود ۲۵ ساله

پسرم شهيد شده ولي هرسال عرو سم حامله ميشه !

....................................................................................................

ترکه با یک آمریکایی و یه انگلیسی سوار هواپیما میشه.به مدت

 میگذره یک مهماندار با شرت و کر.ست میاد جلوشون سفارش غذا

 بگیره.آمریکاییه بین سینه های مهماندار رو بوس میکنه.انگلیسسه

 روی شرت مهماندار را بوس میکنه و به ترکه که میرسه یک دفعه

 مهماندار را می خوابونه روی زمین و شروع می کنه به کردن!

خلاصه کار به دادگاه می کشه و از آمریکاییه می پرسند تو چرا

اینکار را کردی؟میگه مهماندار یک گردنبند صلیب گردنش داشت،

من خواستم اون را ببوسم.به انگلیسیه میگن تو چرا اینکار را

کردی؟میگه من دیدم عکس پرچم انگلیس روی شرتش هست

.اون را بوس کردم و به ترکه میگن تو چرا کردیش؟میگه من دیدم

پرچم دسته نداره گفتم براش دسته بگزارم!!

 ................. .................................................................................

 تركه و رشتيه تو جهنم هم ديگه رو ميبينن. رشتيه به تركه ميگه: تو چه

جوري مردي؟ تركه ميگه: والله من از سرما مردم، تو چه جوري مردي؟

رشتيه ميگه: ‌من از تعجب‌ مردم! تركه ميگه:‌ يعني چي؟ چطوري از تعجب

 مردي؟! رشتيه ميگه: والله من رفتم خونه، ديدم خانم لخت خوابيده رو

تخت، زير تخت رونگاه كردم هيچكي نبود، تو كمد رو نگاه كردم،‌

كسي نبود، تو حموم، تو انباري، ‌تو دستشويي، خلاصه همه جا رو نگاه

كردم ولي هيچكي نبود. منم از تعجب سكته كردم مردم!

تركه ميگه: خاك بر سرت! تو فريزر رو هم نگاه ميكردي،

نه تواز تعجب ميمردي، نه من از سرما !!!

.................. .................................................................................

 به يه نفر ميگن که با مناجات جمله بساز

ميگه: مونا جاتو انداختم بيا بخواب 

 .................. .................................................................................

همیشه مثل آفتابه قابل اعتماد باش !

 که مردم همه چیزشان را به تو نشان دهند !!!

   نظر یادتون  نره

  



یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 |

 خدايا چه احساس قشنگي دارم وقتي شروع هر نوشته ايي با اسم تو باشه .

 خدايا تو هموني كه گفتي وقتي دل با عشق و خرد همراه بشه دست نا اميدي ازش كوتاه مي مونه.

 ولي حالا مي خوام فرياد بزنم داره من رو انكار مي كنه . مي خوام بهت بگم چطور يك آرزو خودش رو

خاطره كرد؟ همه مي گن اميد به آينده...آينده؟...

خدايا مگه امروز من آينده ديروزم نيست پس چرا از آينده هم خیري نديدم؟

ديگه مي خوام نامه هاي فردا رو نخونده تا بزنم وبذارمش يك گوشه تا ديگه حتي آينده ايي هم نداشته

باشم . ديگه زندگي بين زنده ها خيلي برام كهنه شده مي خوام خودمو بين مرده ها جا بزنم و برم .

 شدم مثل عاشقي كه مي خواد چيزي بگه ولي سر و كاري با عشق نداره و شايد تنها كسي كه دركي

از مفهوم حرفاش داره خودش باشه.

خدايا فقط ازت مي خوام هيچوقت از حرفايي كه مي زنم پشيمونم نكن. وقتي مي خوايي از غربت و

دوري بنويسي شايد مسافرها و غربت نشين ها از همه بيشتر دوست داشته باشن كه نوشته هات رو

بخونن . ولي نمي خوام از غربت اونا بنويسم ، مي خوام از غربت خودم حرف بزنم ؛ مي خوام از جايي

بگم كه با اينكه همه رو مي شناسم و به ظاهر دوست اند ولي خيلي غريبم.

شايد غربت مثل آغاز يك نوشته بمونه آخه هميشه شروع نوشتن مي تونه خيلي سخت باشه ...

همين كه عزيزت نگاهش رو ازت بگيره و وجودش رو كنارت احساس نكني اونجا مي تونه برات آخر

غربت نشيني باشه . نمي دونم چرا اين روزا هر جا كه مي رم مردم دارن يك شعري رو

 زير لب زمزمه مي كنند ومي گند:

غربت من هر چي كه هست از با توبودن بهتره........

خداي من يعني دوري از عزيزت اينقدر مي تونه براشون قشنگ باشه

 كه حتي براش شعر هم مي گند؟

دلم گرفته؟ يادته مي گفتي بايد از هم خاطره ايي داشته باشيم غافل از اينكه درد و دل با قاب عكست

منو تنها نمي ذاشت... وقتي به گوشت رسيد بيا كه داره خودشو مي كشه اومدي و قاب عكستم ازم

گرفتي و ديگه بهونه ايي براي زندگي ندارم... راستي نگفتي از كجا فهميدي دلم گرفته؟ از نوشته

هام؟ ...آره فهميدم قلب من توي سينه تو داره مي تپه ، ولي تو با وفا قلبتو بردي يك جايي كه ديگه

دستم بهش نرسه.... بي خيال خيلي وقته به اين غربت نشيني عادت كردم .



پنجشنبه هجدهم تیر 1388 |



چهارشنبه هفدهم تیر 1388 |



شنبه سیزدهم تیر 1388 |
ای خدا خسته ام به دادم بری

 دارم از لحظه ای مینویسم که پا به قلبم گذاشتی از لحظه ای که خیس شبنم حضورت

شدم آن زمانی که چشمانم میزبان اشکهای بیقرارم گشت لحظه ای که شمعدانی نگاهم

را نوازش کردی... یادت هست؟؟ آن شبی را که برایم از خودت گفتی لرزش دستانم و گونه

های ترم را چطور؟؟ وقتی شنوای سرنوشتت شدم ... شاهد غصه هایت ... چقدر برایم سخت

 بود شنیدن حرفها و غصه هایت... به خود نهیب میزدم چرا از شنیدن حرفهایش اینگونه بیقرار

شدی؟ چرا دستانت میلرزد؟ این اشکها را برای چه می ریزی؟ مگر در قلبت چه می گذرد که

تو را اینگونه خراب کرده است؟ ولی هر چه فکر کردم پاسخی برای این سوالها نداشتم با

زبانم عشق را انکار میکردم ولی چشمانم بنای رسوایی دلم را گذاشته بود لرزش تنم که از

سرمای اتاق نبود از دلواپسی اطلسی های عشقم بود همه و همه تکرار یک چیز بود و

مفهوم عمیق دوست داشتن را برایم تکرار میکرد... و حالا شدم عاشقی دیوانه که هر لحظه

بی تاب تر میشود و در اقیانوس دلداگی گم گشته است تو دلیل همه نفس هایم هستی ...

 سرآغاز همه غزلهایم ... حرف از پاییز بزنی من تمام وجودم خزان میشود ،

با زمستانت من یخ میزنم ، در بهارت شکوفا میشوم و تابستانت را عاشقانه میپرستم.....

چه قدر از بودنت به خود می بالم میخواهم بدانی چه قدر وجود مهربانت را دوست دارم ...

 از عشقت و از پاکی احساست ...

باور کن عزیزم عاشق شدنم تقصیر من نبود تقصیر چشمان تو بود....

 من آسمان را با آن همه عظمت و بزرگی نمی خواهم دل دریا یی ات برایم کافی است...

برای زنده بودنم هوا نمی خواهم در حوالی خیالت باشم زنده ام...



جمعه دوازدهم تیر 1388 |



پنجشنبه یازدهم تیر 1388 |

چقدر وحشتناكه كه هيچكس دلش براي من تنگ نشه

 هيچكس نپرسيد كجايي؟

حتي اونايي كه خيلي دم از معرفت مي زدند!!!!

ياد حرف همسايه افتادم كه يک بار بهم گفته بود ...

به سايه ها دل نبند!...... راست گفت.

 

 

خسته ام خسته ام از اين زنده بودن هاي بيهوده

خسته از آغوش سرد ؟

از بي وفايي ........................

من از اين زندگي هاسخت بيزارم

 خسته ام خسته از دل بستن و عاشق نبودن

من مرگ را در اغوش ميگيرم من به خدا سلام ميکنم...

 

 



سه شنبه نهم تیر 1388 |

دلم مي‌گيره از هواي ابري ، مي‌آم مي‌شينم بغل يه قبري!

يهو دلم از همه‌چي سير مي‌شه ، اشکام از اين چشا سرازير مي‌شه!

نه مي‌تونم مرگتو باور کنم ، نه مي‌تونم دوريتو از بر کنم!

دست خودم نيست غم خزونه ، مي‌خوام که لااقل دلت بدونه!...

غم‌گين‌تر از غروبم ، عاشق‌تر از ستاره ،

عکست به غير حسرت ، هيچي واسم نداره!

دردم يکي دو تا نيست ،‌ من بي‌تو مشق دردم ،

دست خودم اگر بود ، بعد از تو دق مي‌کردم!..........




دوشنبه هشتم تیر 1388 |

وقتي مُردم مرا در قبري تاريك پنهان نسازيد

مثل لكه ننگي كه از صفحه زمين مي زداييد،

تنم روزي آغوشي گرم بود براي كسي كه دوستش داشتم

و چشمانم تصويري از تمامي احساساتم...

تبلور سايه روشن هاي زندگيم،

 دستانم ستايشگرين نوازشگران و قلبم عصاره ای از عشق؛

عريانم نسازيد من از هم آغوشي با تن سرد خاك مي هراسم،

اشك هايتان ارزانيتان و ناله هاي بيهوده تان ...

خوب مي دانم سه بار كه خورشيد غروب كند

من براي هميشه در خاطره هاتان غروب مي كنم،

خروارها خاك سرد براي من، بسترتان هميشه گرم ...

مي دانم خدا مرا خاك خوبي خواهد كرد

تا روزي اندام شما را در آغوش گيرم

روزي كه دير نخواهد بود...

 



یکشنبه هفتم تیر 1388 |

گریه کن جداییا ،مارو رها نمی کنن

آدما انگار  برای  ما  دعا  نمی کنن

 گریه کن حالا حالاها،باید از هم جدا باشیم

بشینیم منتظر  معجزه ی خدا باشیم

 گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم

به خدای آسمون دارم  گلایه می کنم

 گریه کن واسه روزایی که باهمدیگه بودیم

تنهایی برای سنگینی غصه  کم بودیم

 گریه کن سبک میشی، روزای خوب یادت میاد

گر چه تو تقویممون، نیستش از اون روزا  زیاد

 گریه کن واسه قولای که بهش ،هیچوقت عمل نشد

واسه مشکلاتی که بودش و هست و حل  نشد

 گریه کن واسه همه واسه خودت  برای من

اما توی بارونی ترین ثانیه  حرفاتو بزن

 گریه کن تا آیینه شه باز اون چشای روشنت

واسه موندن لازمه  فدای گریه کردنت

 واسه موندن لازمه...

 



پنجشنبه چهارم تیر 1388 |

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی

نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه

های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز

بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع

کرد به گریه کردن معلم اونو دید و گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟ لنا با چشمای

قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟ دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم

 معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟ معلم مکث کردو جواب داد:خب نه

 ولی الان دارم از تو می پرسم لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف

کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد

بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای

 یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم

بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر

بودم هر کاری براش بکنم هر کاری... من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره

 ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای

عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق

 هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار

 دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با

 گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی

عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم

خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین

موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی

اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم

عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم

 بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو

بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم

منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل

کنی.بعد از این موضوع عشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون

 راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد

که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر

 به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو

 اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم

مواظب خودت باش دوستدار تو

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم

جوابم واضح بود معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی لنا به

بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو

گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان لنا بلند شد و گفت: چه

کسی ؟ ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش

دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد آره لنای قصه ی ما

رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

 لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد


خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد

 



چهارشنبه سوم تیر 1388 |

 سلام

چقدر تنهام اینجا...

خیال نوشتن نداشتم

اما نشد  نتونستم...

شاید مینویسم تا بدانی فراموشت نکردم

شایدم مینویسم تا فراموشم نکنی

نمیدانم...

واقعا" نمیدانم

دلم تنگ شده واست اما تو باور نداری

اما درد من این نیست...

درد من این که خیال آمدن  نداری...

چقدر زود دیر شد

همیشه دوستت دارم

 



دوشنبه یکم تیر 1388 |


دوشنبه یکم تیر 1388 |

واسه روزهایی که عاشق بودیم دلتنگم

واسه روزهایی که از هم دوریم دلگیرم

آخرش تو یکی از همین روزهاست که میمیرم



دوشنبه یکم تیر 1388 |

نمیدانم چه بگویم...

حرفهایم همه تکراریست،

قصه ی یک عشق، که ضمانتش دلهایمان بود

دلهایی که روزی برای هم بی تاب بودند و...

 قصه ی دو دل شیدا که ضربان قلب زندگیشان به نبض عشق تپنده بود...

اما حالا...

شدند دو دل تنها که ضربان قلبشان به گوش خودشان هم نمیرسه...

شاید تقدیر اینگونه میخواست بگذریم...

نمیخواهم زیاد حرف بزنم،

چرا که میدانم دلت را می آزارم...

حرفهای تلخ که گفتن نداره نه...؟

اما من ،واقعا" دلم واسه اون روزا تنگ شده...

ولی اسرار  نمیکنم چرا که میدانم بی فایده است از اون خونه که رفتیم،

تو رفتی به کلبه ی ...،منم رفتم به یه غمکده ی دیگه...

یه مدت اونجا بودم  ولی دوام نیاوردم و برگشتم،

یه مدت که گذشت، دوباره کوچ کردم،

نمیخوام اصلا درباره ی علت رفتنم بگم

چرا که حتما" میدانی...اومدم به اینجا،به قلب شکسته...

روز اول اومده بودم که بی خبر با تو در سکوت درد دل کنم

اما بازم نشد...آخه من با تو حرف داشتم نه با دیوار های این قلب شکسته،

اما تو گفتی که درون کلبت حرفی برای من نمی نویسی...

گفتی به اونجا هم نرم...گفتی...گفتی...منم قبول کردم،

اما انگار باز هم نشد...چرا که دیوار شکسته ی قلب من داره فرو می ریزه...

منم که چاره ای ندارم،یا باید از اینجا برم،یا که زیر آوار بمونم و ...

راستش تصمیم گرفتم که از اینجا برم..

.میخواستم برم به خونه ی خاطراتمون،

اما کلید نداشتم..با خودم گفتم بیام ازت کلید بگیرم

اما دیدم اگه بخوام برم اونجا که بازم تنهام...

واسه همین چیزی نگفتم

تا امروز که میخوام از این خونه برم...

البته باید بگم دیگه قصد ندارم خونه ای واسه خودم درست کنم

چرا که میدونم توی هر خونه ای که برم، تنهام

واسه خاطرهمین... میخوام توی کوچه ها پرسه بزنم

گاهی به یه خونه سر بزنم اما زود زود برم

تا دلتنگ هیچ خونه ای نشم البته منظورم خونه ی دیگرانه ها

وگرنه من همیشه دلتنگ خونه ی خاطراتمون هستم

چقدر خوب میشه دوباره اون روزا بیاد...

 و البته دل کندن از تو برام غیر ممکنه

 همیشه آرزوم موفقیت  و شادی تو بوده و هست

امیدوارم  همیشه لبت  پر خنده باشه مواظب خودت باش

دوست دارم همیشه

ای خدایی که برام تو شبا فانوسی / هل میشم وقتی تو منو میبوسی

 

 



پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 |




easy counters